Skip to content
Shift.campShift.camp
Shift.campShift.camp
  • خانه
  • دانش‌کده‌ی کوچینگ
    • اصطلاح‌شناسی کوچینگ
    • واژه‌نامه‌ی کوچینگ | A-Z
  • کمپ‌ها
    • رهایی
    • راه‌نامه‌ی کوچ بودن
    • برندسازی شخصی (آفلاین)
    • نقطه‌ی اصالت | A spot (آفلاین)
  • محصولات
  • شیفت کست
  • درباره‌ی ما
    • درباره‌ی شیفت کمپ
    • تیم شیفت کمپ
    • درباره‌ی آی‌سان بنی‌هاشمی
    • درباره‌ی حمید حکاکی
    • کوچینگ چیست؟
    • تاریخچه کوچینگ
    • خیریه‌ی شیفت
    • تماس با ما
  • ورود
  • 0
    • سبد خرید شما خالی است.

      بازگشت به فروشگاه

  • 0
    سبد خرید

    سبد خرید شما خالی است.

    بازگشت به فروشگاه

واژه‌نامه‌ی کوچینگ

1
  • واژه‌نامه‌ی کوچینگ | A-Z

اصطلاح‌شناسی کوچینگ

79
  • حرف A
    • Accountability | پاسخگویی
    • Agreement | توافق‌نامه
    • Analogy | قیاس
    • Autonomy | خودگردانی
  • حرف B
    • Belief | باور
    • Bias | سوگیری
    • Body Language | زبان بدن
  • حرف C
    • Challenge | چالش
    • Client | مُراجع
    • Client Systems | سیستم‌های مراجع
    • Coach | کوچ
    • Coach Supervisor | سوپروایزرِ کوچ
    • Coachee | کُوچی
    • Coaching | کوچینگ
    • Coaching Agreement | توافق‌نامه‌ی کوچینگ
    • Coaching Approach | رویکرد کوچینگ
    • Coaching Engagement | تعاملِ کوچینگ
    • Coaching Philosophy | فلسفه‌ی کوچینگ
    • Coaching Platform | پلتفرم کوچینگ
    • Coaching Provider | ارائه‌دهنده‌ی کوچینگ
    • Coaching Relationship | رابطه‌ی کوچینگ
    • Coaching Supervision | سوپرویژنِ کوچینگ
    • Code | آیین‌نامه
    • Code of Ethics | آیین‌نامه‌ی اخلاقیات
    • Conflict of Interest | تعارض منافع
    • Confidentiality | رازداری
    • Context | بستر
    • Core Competencies | شایستگی‌های اصلی
    • Culture | فرهنگ
  • حرف E
    • Empathy | همدلی
    • Energy Shifts | جابه‌جایی‌های انرژی
    • Environment | محیط
    • Equality | برابری
    • Ethics | اخلاقیات‌
    • Experience | تجربه
    • External Coach | کوچ خارج‌سازمان
  • حرف G
    • Grounded | باثبات
    • Group Coaching | کوچینگ گروهی
  • حرف H
    • Helping Professions | حرفه‌های یاری‌رسان
  • حرف I
    • ICF Assessor | ارزیاب ICF
    • ICF Certified | گواهی‌شده توسط/مورد تأیید ICF
    • ICF Credential | اعتبارنامه‌ی ICF
    • Identity | هویت
    • Insight | بینش
    • Intellectual Property | مالکیت فکری
    • Internal Coach | کوچ داخل‌سازمان
  • حرف K
    • Knowledge | دانش
  • حرف L
    • Legal | قانونی
  • حرف M
    • Manage One’s Emotions | مدیریت هیجانات خود
    • Measure of Success | معیار موفقیت
    • Mentor Coach | منتور کوچ
    • Metaphor | استعاره
  • حرف O
    • Observations | مشاهده‌گری / مشاهدات
  • حرف P
    • Partnering | مشارکت
    • Perception | ادراک
    • Powerful Questioning | پرسش‌گریِ پرتوان‌
    • Presence | حضور
    • Progress | پیش‌رفت
  • حرف R
    • Reflect | بازتاب دادن/بازتاب‌اندیشی کردن
    • Reflective Practice | رویه‌ی بازتاب‌اندیشانه
    • Reframing Perspective | بازچارچوب‌بندی دیدگاه
  • حرف S
    • Session | جلسه
    • Sponsor | حامی
    • Stakeholder | ذی‌نفع
    • Strong Client Emotion | هیجان قوی مراجع
    • Style | سَبْک
    • Success | موفقیت
    • Supervisee | سوپروایزی
    • Supervision | سوپرویژن
    • Supervisor | سوپروایزر
    • Support Professions | حرفه‌های حمایتی
    • Systemic Equality | برابری سیستمی
    • Systemic Oppression | ستم سیستمی
  • حرف T
    • Team Coaching | کوچینگ تیمی
    • Technology | فنّاوری
  • حرف V
    • Value | ارزش
  • حرف W
    • Well-Being | به-بودن
    • Without Attachment | بدون وابستگی
    • Worldview | جهان‌بینی
  • خانه
  • دانش‌کده‌ی شیفت
  • دانش‌کده‌ی کوچینگ
  • واژه‌نامه‌ی کوچینگ
  • واژه‌نامه‌ی کوچینگ | A-Z
مشاهده دسته‌ها

واژه‌نامه‌ی کوچینگ | A-Z


[راهنما] | [منابع و تاریخچه] | [پیشنهادهای شما]


جستجو در واژه‌نامه‌ی کوچینگ #

AllABCDEFGHIJKLMNOPQRSTUVWY
A
ABC framework
ABC چارچوب
( چارچوبی برای بررسی پاسخ‌ها به محرک‌ها در رویکرد ACT)
ABCDE framework
ABCDE چارچوب
( چارچوبی برای بررسی پاسخ‌ها به محرک‌ها در رویکرد ACT)
AC Coaching
Acceptance and Commitment Coaching، کوچینگ پذیرش و تعهد
Acceptance
پذیرش
Acceptance and Commitment
پذیرش و تعهد
Acceptance-based coaching
کوچینگ مبتنی بر پذیرش
Account
روایت، تشریح
Accountability
پاسخگویی ➦
Accredit
اعتبارنامه دادن،‌ اعطای اعتبار‌نامه
Accreditation
اعتبار بخشی، تأیید اعتبار
Accumulated
تجمیعی، انباشته شده
Achievable
قابل دست‌یابی
Acknowledge
تصدیق، قدردانی کردن، تشویق، اذعان کردن
Acknowledgment
تصدیق، قدردانی کردن، تشویق، اذعان کردن
Action
عمل، اقدام
Active
فعال،‌ کنشی، پویا
Co-Active: هم-کنشی
Proactive: کنش‌گر، فعال
Active inquiry
پویش‌گری فعال
Active listening
گوش‌دادن فعال
Actualizing
شکوفایی
Actualizing tendency
گرایش شکوفایی
Acuity
تیز هوشی، تیز فهمی
Adaptable
انطباق‌پذیر
Adaptation
انطباق، سازگاری
Adaptive
سازگار
Adaptive Capacity
ظرفیت سازگاری
Adult development
توسعه‌ی بزرگسال
Advice
اندرز،‌ توصیه
Affect
عاطفه، حس‌مایه
حس‌مایه:
در این مفهوم، Affect مترادف هست با Mood | خلق
در تعاریف لیزا فلدمن (Lisa Feldman Barrett) آمده:
– The general sense of feeling that comes from your body
– حس کلیِ احساسی که از بدن شما می آید.
«اثر» به احساسات ساده‌ای اشاره دارد که به صورت‌های زیر قابل تجربه در هشیاری هستند:
– ظرفیت تأثیر | valence: خوش‌آید (Pleasant) /ناخوش‌آیند (Unpleasant)
– انگیختگی | arousal: فعال (Activated) / غیرفعال (Idle) .
عاطفه:
فرهنگستان زبان و ادب فارسی: جنبه‌ی مشهود هیجانی ای که در برخی از حالات مرضی ممکن است با نوع و شدت هیجانی که بیان می شود، تناسب نداشته باشد

Core Affect: حس‌مایه‌ی بنیادی
Emotion: هیجان
Emotional exposure: در معرض‌ هیجانات‌قرار گرفتن
Feeling: احساس
Mood: خلق
Sense: حس
Affirm
تأیید کردن، تصدیق کردن
To state positively or assert as true Approval is based on what we do. Affirmation is based on who we are.
(در کوچینگ Affirm – تأیید کردن در جلسات،‌ به معنای تأیید هویت مراجع نیست، بلکه درباره‌ی چیزی مثبت در مورد مراجع است، برای همین واژه‌ی تأیید معادل مناسب‌تری به جای تصدیق برای کلمه‌ی Affirm در بستر کوچینگ است.)
Acceptance: پذیرش
Acknowledge: تصدیق، قدردانی کردن، تشویق، اذعان کردن، اذعان داشتن
Agreeing: موافقت کردن
Agreement: توافق‌نامه، توافق
Approving: تأیید کردن
Confirmation: تصدیق، تأیید
Disagreeing: مخالفت کردن
Receptiveness: دریافت‌گری، دریافت‌پذیری
Receptivity: دریافت‌گری، دریافت‌پذیری
Agency
عاملیت
Agenda
دستور جلسه، دستور کار
Agility
چابکی
Agreeing
موافقت کردن
Agreement
توافق‌نامه، توافق ➦
Aha moment
لحظه‌ی آها
Aligned
هم‌سو
Alignment
هم‌راستایی، هم‌سویی، هماهنگی
Aliveness
زنده‌بودگی، زنده‌بودن، کیفیت زنده‌بودن
Alliance
اتحاد، پیمان
Alternative
جایگزین، گزینه
Ambiguity
ابهام
Ambiguity
ابهام
Amplify
برجسته‌سازی، تقویت
Analogy
قیاس ➦
Anchor
لنگر (ذهنی)، نقطه‌ی تثبیت
Appreciation
قدردانی
Apprehension
دل‌واپسی، نگرانی، واهمه، فهم (nderstanding)
Approach
رویکرد ➦
Approve
موافقت، تأیید
Approving
تأیید کردن
Area of focus
حوزه‌ی تمرکز
Articulate
تبیین، بیان، شیوا (صفت)
Statement: بیان، بیانیه
Asking
درخواست، پرسیدن
Assent
رضایت، موافقت
Assertiveness
ابرازمندی
Assessment
سنجش، ارزیابی، آزمون سنجش
Assessor
ارزیاب ➦
Associated
هم‌بسته
Association
تداعی، انجمن، شرکت
Association neurons
نورون‌های ارتباطی 
Assumption
پیش‌فرض، مفروض
presumption: پیش‌-فرض
Default: پیشفرض
Hypothesis: فرضیه
Attachment
دل‌بستگی، ضمیمه، پیوست، الصاق
Detachment: گسستگی
Attachment Styles
سبک‌های دل‌بستگی
Attainable
قابل تحقق
Attention Restoration
بازیابی توجه
Attentiveness
توجّه‌مندی، دقّت‌ورزی، توجه‌پذیری
Attitude
نگرش
Attuned
هم‌کوک
Attunement
هم‌نواختی، هم‌احساسی، هم‌کوکی
Authenticity
اصالت
Authoritative
مقتدرانه،‌ مقتدر،‌ معتبر
Authority
اختیار، قدرت، اقتدار
Autonomy
خودگردانی ➦
Awakening
بیداری (درونی، ذهنی)
Awareness
آگاهی
Consciousness: هشیاری، آگاهی
Awareness raising
افزایش آگاهی
B
Baffled
سردرگم
Baggage
پیش‌داوری، بار‌-به-دوشی
Balance
تعادل
Balancing
متعادل‌سازی
Behaviour
رفتار
Behaviour Change Theory
نظریه‌ی تغییر رفتار
Behaviour Therapy
درمان رفتاری
Behavioural
رفتاری
Behavioural coaching
کوچینگ رفتاری
Behavioural Experiments
آزمایش‌های رفتاری
Behavioural norms
هنجارهای رفتاری
Behavioural Psychology
روان‌شناسی رفتاری
Being
بودن، هستن
Be: بود
Entity: موجودیت، نهاد
Exist: وجود داشتن
Existence: وجود
Human Being: ابنا بشر، بودِ انسانی، انسان
Illbeing/Ill-being: رنجوربودن/رنجور-بودن
Way of Being: شیوه‌ی بودن
Wellbeing/Well-being: به‌بودن/به-بودن
Being Away
دور بودن
Belief
باور ➦
Benchmark
محک، معیار، شاخص
Benefit
فایده
Bereavement Coaching
کوچینگ سوگ
Best Possible Self
بهترین خود ممکن
Best practice
بهترین شیوه‌ها، بهترین رویه‌های
Bewildered
حیران
Biases
سوگیری‌ها ➦
Big Data
داده‌های کلان
Bill of rights
منشور حقوق
Biological
زیستی
Biophilia
زیست‌گرایی
Blind-spots
نقاط-کور
Blockers
موانع
Blurt
بُروز، بُروز دادن
Bodies (Professional Bodies)
نهادها (نهادهای حرفه‌ای)
Body
بدن،‌ نهاد
Body Language
زبان بدن ➦
Bond
پیوند
Bookend
غش‌گیر، کتاب‌نگه‌دار
Boredom
بی‌حوصلگی
Boundaries
مرزها
Margins: حد‌ود
Boundary
مرزبندی
Brainstorm
بارش فکری، طوفان فکری
Breach
گسست‌، نقض عهد
Brief
مختصر، کوتاه
Debrief: بررسی اطلاعات،‌ کسب اطلاعات
Brief intervention
مداخله مختصر
Brief Solution-focused Therapy
درمان کوتاه مدت متمرکز بر راه حل
Broaden and Build Theory
نظریه گسترش و ساخت
Burnout
فرسودگی شغلی
Business
کسب‌وکار
Business case
طرح توجیهی کسب‌وکار
C
Calmly
با آرامش
Campaign
کمپین
Can rely
حساب (کردن)
Capability
توانایی، قابلیت
Capacity
ظرفیت
Capacity
ظرفیت
Care
اهمیت (دادن)
Career
مسیر شغلی، حرفه
Career
مسیر شغلی، حرفه
Career Coaches
کوچ مسیر شغلی
Career coaching
کوچینگ مسیر‌شغلی
Career-direction clarity
وضوح جهت مسیر شغلی
Careers guidance
راهنمایی مسیر شغلی
Caring
مراقبت
Cash Flow
جریان نقدینگی
Catalyst
تسریع، تسریع‌کننده، کاتالیزور
Catastrophising
فاجعه‌سازی
Cause
 علت، باعث، منجر، منشأ
Caused
معلول، ناشی، نشأت گرفته
Centre of awareness
مرکز آگاهی
Centre of identity
مرکز هویت
Certain perception
ادراک معین
Certificate
گواهی‌نامه ➦
Certification: صدور گواهینامه (ویژه‌ی افراد پس از اتمام دوره)
Certified: گواهی‌شده، مورد تأیید ➦
Certificate: گواهی‌نامه
Credentialing: اعطای اعتبارنامه (ویژه‌ی افراد پس از احراز شایستگی)
Credentialed: دارای اعتبارنامه
Credential: اعتبارنامه ➦
Accreditation: اعتبارگذارى (ویژه‌ی سازمان‌ها و برنامه‌های آموزش کوچینگ)
Accredited: اعتبارسنجی‌شده
Challenge
چالش، چالش‌برانگیز ➦
Champions
پیشگامان
Change
تغییر
Change Talk
تغییر گویه
Sustain Talk: پادتغییر گویه
گزاره‌ای در کلام مُراجع که مانع تغییر اوست و به حفظ وضع فعلی وی، کمک می‌کند.
Character Strengths
نقاط قوت منش
Character traits
خصلت‌های منشی
Chat
گپ
Chat up
جذب کلامی
Chat up lines
سرصحبت را باز کردن (ادبیات غیر رسمی: مخ زنی)
Chatbot
چت‌بات، گپ‌بات، رباط گپ‌زن
Chemistry session
جلسه‌ی کشش‌متقابل
Choice Point
نقطه‌ی انتخاب
Choice Questions
پرسش‌های انتخابی
Choices and Consequences
انتخاب‌ها و پیامدها
Choosing
انتخاب
Christian Framework
چارچوب مسیحی
Circles of control
دایره‌ی کنترل
Circular Questioning
پرسشگری دایره‌ای
Circumstances
 وضعیت، شرایط، موقعیت، وضعیت‌های پیرامونی‌ای، محیطی، زمینه، شرایط پیرامون
Clarification
واضح‌سازی
Clarifying
شفاف‌سازی، واضح کردن
Clarity
وضوح، شفافیت
Clean: گویا، تمیز، شفاف، پاک
Transparency: فرانمایی، شفافیت
Classical Conditioning
شرطی‌سازی کلاسیک
Clean
گویا، تمیز، شفاف، پاک
Clean Coaching
کوچینگ خالص
Clear
شفاف
Client
مراجع ➦
Client Assumptions
پیش-فرض‌های مراجع
Client Eyes
نگاه از دید مراجع
Client growth and momentum
 رشد و تکانه‌ی مراجع
Client Systems
سیستم‌های مراجع ➦
Client-centre
مراجع-محور
Client-led
هدایت توسط مراجع
Clinician
درمانگر
Closed Questions
پرسش‌های بسته
Closing
بستن
Starting: آغاز کردن
Co-Active
هم-کنشی، کو-اَکتیو
Co-active coaching
 کوچینگ هم‌-کنشی، کوچینگ کنش مشترک، کوچینگ کو-اَکتیو
Co-constitute
هم-سازی
Co-constructed
هم-ساخته
Co-create
هم-خلقی، هم‌-آفرینی
Co-ordinate/ coordinate
هم‌آهنگی
Coach
کوچ ➦
Coach Supervisor: سوپروایزر کوچ ➦
Mentor: منتور
Mentor Coach: منتور کوچ
Instructor: مربی، مدرس
Educator: آموزش‌گر – پرورش‌گر، آموزگار
Teacher: معلم، استاد، مدرس
Trainer: تمرین‌دهنده
Tutor: آموزش‌یار – معلم خصوصی
Guide: راهنما
Leader: راهبر – رهبر
Facilitator: تسهیل‌گر
Adviser: رایزن – مشاور
Consultant: مشاور
Guru: گورو – مرشد – معلم معنوی
Sage: فرزانه – حکیم
Coach Mentoring
منتورینگِ کوچ
Coach–AI partnership
شراکت کوچ-هوش مصنوعی
Coach’s Interventions
مداخلات کوچ
Coachable
کوچ‌پذیر
Coachee
کُوچی ➦
Coaching
کوچینگ ➦
Mentoring: منتورینگ
Instructing: مربی‌گری
Teaching: آموزش، تدریس، تعلیم
Tutoring: آموزش‌یاری- تدریس خصوصی
Guiding: هدایت‌گری
Consulting: مشاوره (تخصصی)
Leadership: راهبری – رهبری
Facilitation: تسهیل‌گری
Training: تمرین‌دهی – تمرین – آموزش
Advising: رایزنی – مشاوره (کمتر تخصصی)

===========================
~ Coaching: ~ کوچینگ
Acceptance and Commitment Coaching: کوچینگ پذیرش و تعهد
Action Coaching: کوچینگ اقدام‌
Behavioural Coaching: کوچینگ رفتاری
Bereavement Coaching: کوچینگ سوگ
Career Coaching: کوچینگ مسیر‌شغلی
Clean Coaching: کوچینگ خالص
Co-active Coaching: کوچینگ هم‌-کنشی
Cognitive-behavioural Coaching: کوچینگ شناختی-رفتاری
Eclectic coaching: کوچینگ التقاطی
 Universal eclectic model of executive coaching: مدل التقاطی فراگیرِ کوچینگ اجرایی
Eco-coaching: کوچینگ-زیست‌بوم، بوم-کوچینگ
– Ecological: بوم‌شناختی
– Ecology: بوم‌شناسی
– Ecosystem: بوم‌سازگان، بوم‌سیستم
Executive Coaching: کوچینگ اجرایی
Gestalt Coaching: کوچینگ گشتالت
Group Coaching: کوچینگ گروهی
Health Coaching: کوچینگ سلامت
Integrative Coaching: کوچینگ یکپارچه
Leadership Coaching: کوچینگ راهبری
Life Coaching: کوچینگ زندگی
Management Coaching: کوچینگ مدیریت
Narrative Coaching: کوچینگ روایتی
Neuroscience Coaching: کوچینگ علم اعصاب
Outdoor Eco-coaching: بوم-کوچینگ فضای باز
Person-centred Coaching: کوچینگ فرد-محور
Positive Psychology Coaching: کوچینگ روان‌شناسی مثبت
Retirement Coaching: کوچینگ بازنشستگی
Self-coaching: خود-کوچ‌گری
Solution-focused Coaching: کوچینگ متمرکز-بر-راه‌حل
Systemic Team Coaching: کوچینگ تیمیِ سیستمی
Systems-Psychodynamic Coaching: کوچینگ سیستمی-روان‌پویشی
Team Coaching: کوچینگ تیمی
Transpersonal Coaching: کوچینگ فرافردی
Wellbeing Coaching: کوچینگ به‌بودن
Coaching Agreement
توافق‌نامه‌ی کوچینگ ➦
Coaching approaches
رویکرد‌های کوچینگ ➦
Coaching Communication
ارتباط کوچینگی
Coaching cultures
فرهنگ‌های کوچینگ
Coaching Engagement
تعاملِ کوچینگ ➦
Coaching in the Workplace
کوچینگ در محیط کار
Coaching Philosophy
فلسفه‌ی کوچینگ ➦
Coaching Platform
 پلتفرم کوچینگ ➦
Coaching pool
مجموعه‌ی کوچینگ، بانکی از کوچ‌ها
Coaching Provider
ارائه‌دهنده‌ی کوچینگ ➦
Coaching Psychology (CP)
روان‌شناسی کوچینگ
Coaching Relationship
رابطه‌ی کوچینگ ➦
Coaching Supervision
سوپرویژنِ کوچینگ ➦
Code
آیین‌نامه ➦
Code of conduct
آیین‌نامه‌ی رفتاری
Codes of Ethics
(آیین‌نامه‌ی اخلاقیات (حرفه‌ای ➦
Coercive
تحمیلی، وادارگرانه،‌ وادارنده
Cognitions
شناخت‌ها
Cognitive
شناختی
Cognitive distortions
تحریف‌های شناختی
Cognitive Empathy
همدلی شناختی
Cognitive functioning
کارکرد شناختی، عملکرد شناختی
Cognitive outcomes
خروجی شناختی
Cognitive Reframing
چارچوب‌بندی مجدد شناختی
Cognitive strategies
استراتژی‌های شناختی
Cognitive-behavioural
شناختی-رفتاری
Cognitive-self
خودِ-شناختی
Collaboration
هم‌کاری
Collaborative
مشارکتی،‌ تعاملی، همکاری، هم‌‌کارانه، با همکاری
Collaborative Practice
رویه‌ی هم‌کارانه
Collaborative Robots (Cobots)
ربات‌های هم‌کار (کوبوت‌ها)
Collaboratively
هم‌کارانه، به‌صورت هم‌کاری، با هم‌کاری
Collecting (Summarising)
جمع‌آوری‌کننده (خلاصه‌سازی)
Collegial style
سبک همکارانه
Colorism
تبعیض رنگی
Comfortable
راحت
Commission
استخدام کردن، گماشتن، سفارش دادن،‌ راه‌اندازی (فعل) – کمیسیون، نهاد کارفرما، سفارش‌دهنده خدمات (اسم)
Commissioning
حق‌العمل کاری، کارفرما (سفارش دهنده‌ی خدمات)، راه‌اندازی (مرحله‌ای پیش از شروع)
Commitment
تعهد
Committed Action
اقدام متعهدانه
Common mindset
ذهنیت رایج
Communicate
ارتباط، انتقال
Communicating
ارتباط برقرار کردن، منتقل کردن
Communication
ارتباط
Connection: پیوند
Brainz Magazine: Communication is the exchange of information, but connection is the exchange of humanity | ارتباط، تبادل اطلاعات است؛ اما پیوند، تبادل انسانیت است.
Compatibility
هم‌سازی
Compatible
هم‌ساز
Competence
شایستگی، توانمندی، کارآمدی
Competencies
شایستگی‌ها ➦
Competency
شایستگی
Competent self
خود شایسته
Complement
متمم، کامل‌کننده
Complex
پیچیده
Complex Reflections
بازتاب پیچیده
Complexity
پیچیدگی
Complexity theories
نظریه‌های پیچیدگی
Complicated Question
پرسش پیچیده
Compliment
تمجید
Computing Power
قدرت رایانش
Concentration
تمرکز کامل
Conclusion
جمع‌بندی
Concrete
عینی،‌ ملموس
Concrete or abstract goals
اهداف عینی یا انتزاعی
Conduct
اجرا کردن، اداره کردن، انجام دادن، رفتار، کردار، مدیریت، گرداندن
Confidence
 اعتماد به نفس
Confident
اعتماد، مطمئن
Confidentiality
رازداری ➦
Confirmation Bias
سوگیری تأییدی
Conflict
تضاد، تعارض
Conflict of Interest
تعارض منافع ➦
Confrontation
تقابل
Confused
گیج
Congruence
همخوان
Incongruence: ناهمخوانی
Congruent or incongruent goals (Horizontally)
اهداف همخوان یا ناهمخوان افقی
Congruent or incongruent goals (Vertically)
اهداف هم‌خوان یا ناهم‌خوان عمودی
Connectedness
همبستگی، وحدت
Connection
پیوند
Communication: ارتباط
Brainz Magazine: Communication is the exchange of information, but connection is the exchange of humanity | ارتباط، تبادل اطلاعات است؛ اما پیوند، تبادل انسانیت است.
Conscientious
وجدان‌مند
Conscious
هشیار
Self-consciousness: خود-هشیاری
Unconscious: ناهشیار
Subconscious: زیر هشیار
Aware: آگاه
Awareness: آگاهی
Conscious Cognitions
شناخت‌های هشیارانه
Consent
رضایت، موافقت، اجازه
Consideration
ملاحظه، پرداخت، پاداش
Consistency
ثبات
Inconsistency: ناسازگاری، ناهمخوانی، بی‌ثباتی
Constancy
پایداری
Constantly
پیوسته
Constellations
صور فلکی
Construct
(محصولِ Construction) برساخته، سازه
Reconstruct:  بازساختن، بازسازی کردن
Mutually constitute:  هم‌سازی
Construct
 (محصولِ Construction) برساخته، سازه
Reconstruct:  بازساختن، بازسازی کردن
Mutually constitute:  هم‌سازی
Construction
(فرآیندِ ایجاد Construct) برساختن، ساخت
Reconstruction:  بازساخت، بازساختن
Consulting
مشورتی
Contact
اتصال، ارتباط برقرار کردن
Contact (Psychological Contact)
تماس (تماس روان‌شناختی)
Container
ظرف
Containing
ظرفیت فعال
Containment
ظرفیت‌سازی، ظرفیت
Contemplation
تأمل
Content
محتوا
Contentment
خشنودی
Fulfillment: کامروایی، خرسندی
Happiness: شادی، شادکامی
Joy: لذت
Satisfaction: رضایت
Well-being: به-بودن
Context: بافتار، بستر، زمینه ➦
Continuing
مستمر
Continuing coach development
توسعه‌ی مستمر کوچ
Contract
قرارداد، قرارداد بستن
Contracting
قرارداد‌گذاریContracting یک اسم مصدر (gerund) یا فعل (present participle) است که به فرآیند یا عمل بستن قرارداد اشاره دارد و بیشتر به پویایی‌ها و مراحل انعقاد قرارداد توجه دارد تا خودِ قرارداد.
Contribute
هم‌افزایی
Control
کنترل
Control agenda
دستور کار کنترل
Control, Influence, Accept (CIA)
کنترل، تأثیرگذاری، پذیرش
Controlled
کنترل‌شده
Controlled goals
اهداف کنترل‌شده
Conversation
گفت‌وگو
Chat: گپ
Chat up: جذب کلامی
Chat up lines: سرصحبت را باز کردن (مخ زنی)
Conviction
اعتقاد،‌ عقیده
Cope
از عهده برآمدن، غلبه، مقابله‌
Core
بنیادی، اصلی
Core coaching skills
مهارت‌های اصلی کوچینگ
Core Competencies
شایستگی‌های اصلی ➦
Core values
ارزش‌های اصلی
Cortex
قشر، پوسته
Prefrontal: پیش‌پیشانی
Lateral: جانبی
Dorsolateral:  خلفی جانبی
Cosmos
(≈ Universe): کیهان، عالم
Cost
هزینه
Cost-Benefit Analysis
تحلیل هزینه-منفعت، تحلیل هزینه-فایده
Cost-effectiveness
هزینه-اثربخشی
Counselling
مشاوره
Counter-Transference
انتقال-متقابل
Courage
شجاعت
Covenant
میثاق
CPD – Continuing Professional Development
توسعه حرفه‌ای پیوسته
Craftsperson
صناعت‌گر، پیشه ور
Creating the Team Edge
ایجاد مزیت تیمی
Creative
خلاقانه
Creative Problem-Solving
حل خلاقانه مسائل
Creativity
خلاقیت
Credential
اعتبارنامه
Credentialed
دارای اعتبار
Criteria
ضوابط، معیارها، ملاک
Critical
حیاتی، کلیدی، سنجش‌گر، انتقادی،‌ نقادانه
Criticising
انتقاد کردن
Criticism
انتقاد
Cross-functional
بین بخشی
Cues (Non-Verbal Cues)
نشانه‌های (غیرکلامی)
Culture
فرهنگ ➦
Curiosity
کنجکاوی
Customers
مشتریان
Cyclical
چرخه‌ای
D
Damage
آسیب‌
Data
داده
Data Gathering
جمع‌آوری داده‌ها
Database
پایگاه‌داده
Deadline
مهلت‌ زمانی
Deal with
پرداختن به، دست و پنجه نرم کردن، سروکار داشتن
Debate
بحث، مناظره
Discussion: بحث، بحث و نتیجه گیری
در محیط‌های آموزشی/کوچینگ، Debate بیشتر جنبه «مناظره» یا بحث چالشی با دیدگاه‌های مخالف را دارد، در حالی که Discussion جنبه‌ی «گفت‌وگو» یا تبادل نظر دارد.
Debrief
بررسی اطلاعات، بازخوردگیری پس از انجام کار
Decision-making
تصمیم‌گیری
Decisional Balance
ترازش تصمیم‌گیری
Decisional Balance Sheet
 برگه‌ی ترازنامه‌ی تصمیم گیری، برگه‌ی ترازش تصمیم گیری
Decisive
قاطع، تعیین کننده
Decisiveness
قطعیت، قاطعیت
Declaration
اظهار، اعلام
Deep Ecology
بوم‌شناختی عمیق
Deep Learning
یادگیری عمیق
Deep Listening
گوش دادن عمیق
Deep Reflective Writing
نوشتن بازتابیِ عمیق، نوشتن بازتاب‌اندیشانه‌ی عمیق
Default
پیش‌فرض
Default Mode
حالت پیش‌فرض
Default Position
موقعیت پیش‌فرض
Defence / Defense
دفاع
Defensive
تدافعی
Definition
تعریف
Defusion
گسلش (جداسازی)
Delegation
تفویض
Deliberate
صفت: عمدی / فعل: ارزیابی، سنجیدن
Deliberate Practice
تمرین تعمدی
Deliteralisation/Deliteralization
 آشنایی‌زدایی (تکنیک زبانی برای کاهش چسبندگی واژه‌ها)
Demand
مطالبه، تقاضا
Democratic
دموکراتیک
Demonstration
نمایش عملی، نشان دادن، تظاهر
Deontology
وظیفه‌گرایی
Depression
افسردگی
Description
توصیف
Design
طراحی
Designed Alliance
اتحاد طراحی‌شده
Desirable Change
 تغییر مطلوب
Detachment
گسستگی، انفصال، عدم وابستگی، عدم دل‌بستگی
Determination
عزم
Develop
توسعه دادن
Developing
توسعه دادن
Development
توسعه
Development Mindset
ذهنیت توسعه
Developmental
توسعه‌ای
Developmental Intervention
مداخله توسعه‌ای
Diagnosis
تشخیص
Diagonal Development
توسعه‌ی مورب (بین سطوح مختلف سازمانی)
Diagonal networks
شبکه‌های مورب
Dialectical
دیالکتیکی
 هر گاه، دو دیدگاه فلسفی در تضاد با همدیگر باشند، کُنشی خرَدگرایانه که آن دو را در یک نظریه جدید، جمع کند، رخ می دهد که همان دیالکتیک است.
Dialogic self
خود گفت‌وگویی
Dialogue
دیالوگ، گفت‌وگو، دوگویی
Monologue: تک‌گویی
Difference
تفاوت
Differentiation
تمایز
Difficulty
مشکل، دشواری
Digital Technologies
فن‌آوری‌های دیجیتال
Dignity
شان، منزلت
Dilemma
تنگنا، دوراهی
Diplomacy
درایت، دیپلماسی
Direct
هدایت، مستقیم
Direct Communication
ارتباط مستقیم
Direct Instructions
دستورهای مستقیم
Directed
هدایت‌شده، سودار
Directed
هدایت‌شده، سودار
Undirected: هدایت‌نشده
Directed Attention
توجه هدایت‌شده
Directing
هدایت‌گر
Direction
جهت
Directive
هدایت‌کننده، دستوری
Disagreement
مخالفت
Discipline
انضباط، نظم، دیسیپلین
Disclose
فاش کردن، آشکار کردن
Disclosure
افشاء، خود-افشایی
Discomfort
نا-راحتی (عدم وجود راحتی)
Disconnected
جدا، قطع ارتباط
Discovery
کشف
Discrepancy
ناهمخوانی، تفاوت
Discussion
بحث، بحث و نتیجه‌گیری
Disengagement
عدم درگیری، عدم تعامل، عدم کنش‌‌مندی
Dismissive
طردکننده
Disorganised
آشفته
Disposition
گرایش
Disputation
مباحثه
Disputing
مباحثه کردن
Disquiet
نگران، ناآرام
Disruption
گسیختگی، اختلال
Dissonance
ناهماهنگی
Distal
دور
Distant
دور
Distinctive
متمایز
Distortion
تحریف
Distracted
پرت‌شدن حواس
Distraction
حواس‌پرتی
Distress
پریشانی، فشار روانی، استرس منفی
در آبادیس آمده:
در علم روانشناسی، استرس بر دو نوع است:
۱ – دیسترس= استرس منفی ( استرس بد ) = distress
۲ – یوسترس = استرس مثبت ( استرس خوب ) = eustress
بنابراین، در متون علم روانشناسی، واژۀ distress رو میشه استرس منفی (بد) ترجمه کرد
Distributed Networks
شبکه‌های گسترده‌ شده
Divergent Thinking
تفکر واگرا
Diversity
تنوع
Doing
انجام دادن
Domain
قلمرو، حوزه، حیطه
Dopamine
دوپامین
Dorsolateral
خلفی جانبی، پشتی و جانبی
Drama Triangle
مثلث نمایشی (کارپمن)
Drawing
ترسیم، طراحی
Dream
رؤیا
Drive
رانه، سائق
Driven
برانگیخته، رانده شده
Driver
محرک، رانه
Dynamic
پویایی، پویا
Dysfunction
کژکارکرد، بدکارکرد، عدم کار
E
Eclectic
التقاطی
Eclectic coaching
کوچینگ التقاطی
Eco-coaching
کوچینگ-زیست‌بوم، بوم-کوچینگ، اکو-کوچینگ
Ecological
بوم‌شناختی
Ecology
بوم‌شناسی
Ecosystem
بوم‌سازگان، بوم‌سیستم، اکوسیستم
Educator
آموزش‌گر، پرورش‌گر، آموزگار
Effective
موثر
Effectiveness
اثربخشی
Efficacy
کارآمدی
Efficiency
کارایی
Ego
نفس، خود
Ego-free
رها-از-نفس
Egoic
نفسانی
elf-Observe/Selfobserve
خود-مشاهده‌گری: خود-مشاهده‌گری
Embarrassment
شرمندگی
Embodied
بدن‌مند، عینیت یافته، مجسم شده
Embody
مجسم کردن، عینیت بخشیدن، مظهر بودن، بدن‌مند
Emerge
(فعل) نوآیند شدن، ظهور کردن، پدیدار شدن، بیرون آمدن، سر برآوردن
این واژه از فعل لاتین emergere می‌آید:
e- (ex): به معنای «بیرون».
mergere: به معنای «فرو رفتن» یا «غوطه‌ور شدن».
بنابراین، معنای ریشه‌ای آن «سر برآوردن از آب» یا «بیرون آمدن و ظاهر شدن» است.
این واژه به چیزی اشاره دارد که از درون یک زمینه یا سیستم پنهان، به سطح می‌آید و آشکار می‌شود. تفاوت آن با «New» (جدید) این است که «Emergent» یک فرآیندِ شدن را توصیف می‌کند؛ چیزی که در حالِ ظاهر شدن است و اغلب نتیجه‌ی تعامل اجزای دیگر است.
Emergence
(اسمِ فرآیند) نوآیندی، نوظهوری، ظهور
Emergency
ضروری، اضطراری، اورژانسی، نوآیند، ناگه آینده
Emergent/Emerging
(صفت) نوآیند، نوظهور
Emotion
هیجان
Feeling: احساس
Emotion: هیجان
Affect: عاطفه، اثر‌ِ-حسی، اثر
Sense: حس
Mood: خُلق
Emotional
هیجانی
Emotional exposure
در معرض‌ هیجانات‌قرار گرفتن
Emotional granularity
ریز‌نگری هیجانی
Emotional Intelligence
هوش هیجانی
Emotional maturity
بلوغ هیجانی
Empathy
همدلی  ➦
Empiricism
تجربه‌گرایی
Empowering
توانمندسازی
Empowerment
توانمندسازی
Enable
قادر ساختن، به کار انداختن
Enactment
اجرا
Role play: ایفای نقش، نقش‌بازی
Encounter
رویارویی، مواجهه
Confront: تقابل، رویارویی
Encounter: مواجهه‌هایِ (رویارویی‌هایِ) غیرمنتظره یا تصادفی مثبت، منفی یا خنثی.
Confront: رویارویی‌هایِ (مواجهه‌هایِ) عمدی و اغلب در شرایط چالش‌برانگیز
Encourage
دل‌گرم‌کردن، تشویق
این واژه از فرانسوی قدیم encoragier می‌آید که از سه بخش تشکیل شده است:
en-: پیشوندی به معنای «در» یا «درون».
corage: (امروزه Courage) به معنای «شجاعت، جرئت، دل».
ier-: پسوند فعل‌ساز.
بنابراین، ریشه این واژه به معنای «درون کسی شجاعت ریختن» یا «دل و جرأت دادن» است.  این ریشه‌شناسی نشان می‌دهد که «Encourage» فراتر از یک درخواست ساده است و با حمایت عاطفی و ایجاد اعتماد به نفس همراه است.

Courage:  شجاعت
End
غایت، پایان
Energy Shifts
جابه‌جایی‌های انرژی  ➦
Engagement
کنش‌‌مندی، درگیری، تعامل، مشارکت، تعهد، درگیری فعال، دل‌دادگی، درگیری‌متعهدانه
Enhance
افزودن، بهبود دادن
Enquire
 پرس‌وجو کردن (رسمی)
Enquiry
پرس‌وجو، پویش
Inquiry: پویش، پرس‌وجو
Enthusiasm
رغبت، اشتیاق
Entire
ِتمامِ،‌ کلّ
این واژه از ریشه لاتین integer به معنای «دست‌نخورده»، «کامل» یا «سالم» می‌آید (هم‌ریشه با واژه Integrity به معنای تمامیت). سپس وارد فرانسوی قدیم به صورت entier و بعد انگلیسی شده است.
هسته معنایی این واژه، «یک‌پارچگی» و «حذف نشدن هیچ جزئی» است. وقتی می‌گوییم «Entire»، تأکید بر این است که از ابتدا تا انتها، یا تمام اجزای یک مجموعه، بدون استثنا مد نظر هستند.
Entirety
تمامیت (تمام وکمال بودن)
Integrity: تمامیت (تمام وکمال بودن) (در مورد اخلاق و شخصیت یکپارچگی)
Entitled
محق
Entity
موجودیت، نهاد
Environment
محیط  ➦
Epistemological
معرفت‌شناسانه
Equality
برابری  ➦
Ethic
اخلاقیات‌حرفه‌ای، اخلاقیات‌
Ethical
مبتنی‌بر اخلاقیات‌ (حرفه‌ای)، اخلاقیات‌ (حرفه‌ای)، دارای اخلاقیات‌ (حرفه‌ای)
Ethical coach
کوچ دارای اخلاقیات‌حرفه‌ای
Ethics
اخلاقیات‌حرفه‌ای، اخلاقیات‌  ➦
Moral: اخلاقی، اخلاق (اسم)، اخلاق فردی (درست و غلطِ درونی)
Morals: اخلاق، اخلاقیات فردی
Morality: اخلاق، اخلاقی
Unethical: غیراخلاقیا‌تی (حرفه‌ای)، نامبتنی‌بر اخلاقیات‌ (حرفه‌ای)
Code of Ethics: آیین‌نامه‌ی اخلاقیات
Code of conduct: اصول رفتاری
Code of professional ethics: آیین‌نامه‌ی اخلاقیات حرفه‌ای
Code of practice: آیین‌نامه‌ی اجرایی
Code of laws: مجموعه قوانین
Moral code: آیین‌نامه‌ی اخلاقی
Eudaimonia
 به‌سرشتی،‌ نیک‌سرشتی، خوش‌روانی، شادمانی، معنا‌جویی (یودایمونیا – در فلسفه ارسطو)
این واژه یونانی از دو بخش تشکیل شده است:
Eu: به معنای «خوب» یا «نیک».
Daimon: به معنای «روح»، «جان» یا «سرشت درونی» (و در یونان باستان به معنای یک نیروی الهی درون فرد).
بنابراین، معنای تحت‌اللفظی آن «داشتنِ روحِ نیک» یا «همسو بودن با دایمون (پتانسیل) درونی» است. در فلسفه ارسطو، «Eudaimonia» صرفاً یک احساس گذرا (مانند لذت) نیست، بلکه یک «فعالیت» است؛ یعنی «فعالیت روح در تطابق با فضیلت». این مفهوم در تضاد با «Hedonia» (لذت‌گرایی) قرار می‌گیرد که بر خوشی لحظه‌ای تمرکز دارد.

Eudaemonic (eudemonic): خلق شادی
Hedonia: لذت‌جویی

این واژه از کلمه یونانی hēdonē به معنای «لذت» یا «شیرینی» می‌آید. در حالی که «Eudaimonia» بر معنا و فضیلت تمرکز دارد، «Hedonia» بر احساسات درونی (Subjective Feelings) متمرکز است: اینکه چقدر احساس خوشحالی می‌کنید، چقدر لذت می‌برید و چقدر از درد دور هستید.
Evaluate
ارزیابی
Evaluation
ارزیابی
Event
رویداد، واقعه
Evidence
شواهد
Evidence-Based
مبتنی بر شواهد
Evidence-Supported
پشتیبانی‌شده با شواهد
Evoke
برانگیختن، فراخواندن
وبستر: “To bring (a memory, feeling, image, etc.) into the mind” (به ذهن آوردن یا فراخواندن).
کمبریج: “To make someone remember something or feel an emotion” (برانگیختن یا به یاد آوردن).
Evolution
فرگشت، تکوین، تحول
Evolutionary
فرگشتی
Exact
دقیق
Exactitude
دقت
Examination
آزمایی، بررسی
Excitement
شور، هیجان
Executive
اجرایی
Executive Coaching
کوچینگ اجرایی
Exercise
اِعمال، تمرین، تکلیف، به کارگیری
Exist
وجود داشتن
Existence
وجود
Existential
وجودی، اگزیستانسیال
Expanding
بسط دادن، گسترش
Expectations
انتظارات
Experience
تجربه  ➦
Experiential
تجربی
Experiential Avoidance
اجتناب تجربی
Experiment
آزمایش
Experimentation
آزمایشگری
Expert
متخصص
Expertise
تخصص
Explanation
توضیح، تبیین
Explicit
صریح، عیان، عریان
Explicitly
صراحت
Exploit
بهره‌برداری
Exploration
کاوش
Explore
کاوش
Expose
آشکارسازی، نمایان سازی
Express
ابراز کردن
Expression
بیان، ابراز
Expressive
بیان‌گر، ابرازگر
External
بیرونی
External Coach
کوچ خارج‌سازمان  ➦
Exteroception
برون‌دریافت
F
Facial expression
بیان چهره، ابراز چهره
Facilitate
تسهیل‌
Facilitating
تسهیل‌گری
Facilitator
تسهیل‌گر
Fact
فکت،‌ امرواقع،‌ رویداده
Factor
عامل
Factual
واقع شده، امر واقع شده
Factually
بنا بر واقعیت
Fantasies
فانتزی‌ها
Fascination
جذابیت، فسون، فریبندگی
Fatigued
خسته
Fear
ترس
Feedback
بازخورد
Feedforward
پیش‌خورد
Feeling
احساس
Felt
محسوس (اسم مفعول feel)، احساس شده
Field
زمینه، حوزه، میدان
Figure
شکل
Figure of speech
آرایه‌ي ادبی، صنعت ادبی، شکل بیان
Financial
مالی
Fit
جفت‌وجور، گنجیدن
Fixed Mindset
ذهنیت ثابت
Flexibility
انعطاف‌پذیری
Flourish
شکوفا شدن
Flow
غرقگی، جریان
Focus
تمرکز
Formulation
فرمول‌بندی
Foundation
زیربنا، بنیاد
Framework
چارچوب
Freedom
رهایی، آزادی
Frustrate
ناامیدی
Fulfill
محقق کردن، برآوردن، بر‌آورده کردن
Fulfillment / Fulfilment
خرسندی، کامروایی
Fuller Functionality
قابلیت‌ِکارکرد بیش‌تر، کارآمدی بیش‌تر
Function
کارکرد، عملکرد، نقش
Functionality
کارآمدی، قابلیت کارکرد
Fundamental
بنیاد، بنیادی
Fusion
گره‌خوردگی، آمیختگی، هم‌جوشی
Future
آینده
Future-Focused
متمرکز-بر-آینده
Future-orientated
آینده نگرانه، آینده-گرا
G
Gap
شکاف، وقفه
Generalisation
کلی‌گویی
Generalist
دانش عمومی، کلی گرا، دارای معلومات عمومی
Generate
زایش، تولید
Generative language
زبان زایشی
Genuine
خالص، ناب
Genuineness
خلوص، صداقت
Gestalt
گشتالت
Gesture
ژست
Get by
دوام آوردن
Given
اعطا شده، داده شده
Goal
هدف (کلان)
Target: آماج؛ نشان گاه؛ سیبْل، تارگت، هدف کمی
Objective: هدف خُرد، هدف عینی
Purpose: مقصود، منظور
Aim: قصد، هدف، غرض، نهایت خواسته، هدف‌نهایی
Aim to: قصد داشتن
Agenda: برنامه، دستور کار، دستور جلسه
intention: قصد، منظور، نیت
Unintended: ناخواسته، بدون قصد
Intentionality: قصدمندی
Milestone: موعد، اهداف مهم،‌ نقطه‌ی عطف
Milestone Goal: هدف میانی
End: غایت
Goal Attainment
دستیابی به هدف
Goal-bound
هدف‌مدار
Goal-setting
هدف‌گذاری، تعیین هدف
Grasp
دریافت
Gratitude
شکرگزاری، سپاسگزاری
Grit
استقامت، سرسختی
Ground
زمینه، پایه
Grounded
متعادل، استوار (چیزی که پایه‌هاش روی زمینه)، باثبات (در مورد یک فرد) ➦
Group
گروه
Group Coaching
کوچینگ گروهی  ➦
Growth
رشد
Growth Mindset
ذهنیت رشد
Guideline
راه‌نمون، راهنما
Guilt
گناه
H
Habit
عادت
Happen
رخ دادن، اتفاق افتادن
Happiness
شادی، شادکامی
Health
سلامت، بهداشت
Health Coaching
کوچینگ سلامت
Hear
شنیدن
Listen: گوش دادن
Hearer
شنونده
Listener: گوش‌دهنده
Hearing
شنیدن
Helicopter View
 دید هلیکوپتری، دید از بالا
Helping Professions
حرفه‌های یاری‌رسان ➦
Here and Now
اینجا و اکنون
Hidden
پنهان
Hierarchy
سلسله‌مراتب
Holistic
کل‌نگر
Honor
احترام، ارج
Hope
امید
Human
انسان، بشر، آدم
Human being
ابنا بشر، بودِ انسانی، بودنِ انسانی، وجود انسانی، انسان
Humanism
انسان‌گرایی
Humanist
انسان‌گرا
Hypotheses
فرضیه‌ها (جمع Hypothesis)
Hypothesis
فرضیه
Hypothesizing
فرضیه‌سازی
I
Ideals
آرمان‌ها
Identification
هم‌ذات پنداری، این همانی، تطبیق، تعیین هویت، شناخت | روانکاوی: همانندسازی
Identify
شناسایی کردن
Identity
هویت  ➦
Idiosyncratic
شیوه‌ی خود، خاصِ خود، خاصِ فرد
Illbeing
رنجوربودن (متضادِ Wellbeing | به بودن)
Illegal
غیر‌قانونی
Illogical
غیر‌منطقی
Imagery
تصویرسازی ذهنی
Imagination
تخیل
Imagine
تصور
Immediacy
در آن بودن
Immersion
غوطه‌وری
Impact
تأثیر
Imperative
جمله‌ی دستوری
Implicit
ضمنی
Explicit: صریح
Imprint
نقش‌دهی،  نقش‌گذاشتن، نقش‌بست
Imprinting
نقش‌گذاری، نقش‌پذیری، نقش‌بندیاین واژه از فعل لاتین imprimere می‌آید:im- (in): به معنای «درون» یا «بر روی».premere: به معنای «فشردن» یا «مُهر زدن».بنابراین، معنای ریشه‌ای آن «فشردن اثر بر چیزی» یا «مُهر زدن» است.
Impulse
تکانه
In fact
در واقع
Incident
روی‌داد، تصادف، حادثه، پیش‌آمد
Incisive
نافذ
Inclination
گرایش، میل، انحراف
Incompletion
ناکامل‌شدن، ناکاملی
Incongruence
ناهمخوانی
Congruence: همخوان
Inconsistency
ناسازگاری، ناهمخوانی
Consistency: ثبات، سازگار، هم‌خوان
Inconsistent
ناسازگاری، ناهماهنگی
Consistent: سازگاری، هماهنگی
Individual
فردی
Inference
استنباط، استنتاج
Influence
نفوذ، تأثیرگذاری
Inform
شکل بخشیدن، اطلاعات دادن
Information
اطلاعات
Inherently
ذاتاً
Inner script
سناریوی درونی
Innovation
نوآوری
Inquiry
پویش، پرس‌وجو
Enquiry: پرس‌وجو، پویش (بیشتر در بریتانیا استفاده می‌شود)
AI: Enquire means to ask a general question, while inquire means to ask a formal question
Insight
بینش ➦
Inspiration
الهام، الهام‌بخشی
Inspirational
الهام‌بخش
Inspire
الهام بخشیدن
Instinctive
غریزی
Instruction
دستورالعمل
Instructor
مربی، مدرس
Instrument
ابزار | [ کوچینگ] افزار | [موسیقی] ساز، آلات موسیقی
Instrumental
ابزاری، ابزارگرایانه |  [کوچینگ] افزاری |  [موسیقی] سازی، ساز
Instrumental value
ارزش ابزاری، ارزش افزاری
Integrate
ادغام، یکپارچه‌کردن،‌ تمام‌کردن
Integrated
یکپارچه، با تمامیت
Integration
یک‌پارچه‌سازی، یکپارچگی، تمامیت
Integrative
یکپارچه
Integrity
تمامیت، یکپارچگی، انسجام
Intellect
عقلانیت، هوش
نیروی عقلانی – در برابر: غریزه instinct و احساس feeling
Brain: مغز
Wisdom: خرد
Rational: معقول، منطق
Logic: منطق

Intellectual Property
مالکیت فکری ➦
Intelligence
هوش
Intention
قصد، منظور، نیت
Unintended: ناخواسته، بدون قصد
Intentionality
قصدمندی
Interaction
تعامل، برهم‌کنش
Interactive
تعاملی
Interconnected
درهم‌پیوسته
Interest
نفع، منفعت،‌ منافع، مصلحت، سود، بهره، علاقه، رغبت، دلبستگی
Interest (Emotional): علاقه، رغبت، دلبستگی
Interest (Financial): سود، بهره
Interest (Stake/Benefit): نفع، منفعت، مصلحت
Interface
فصل مشترک
Interfere
تداخل
Interference
تداخل
Internal
درونی
Internal Coach
کوچ داخل‌سازمان ➦
External Coach: کوچ خارج‌سازمان
Interneuron
نورون‌های رابط
Association neurons: نورون‌های ارتباطی 
Interoception
درون‌دریافت
Interpersonal
میان‌فردی، بین‌فردی
Interpret
برداشت کردن، تفسیر کردن
Interpretation
برداشت (برای فهم شخصی)، تفسیر (برای توضیح دادن)
Intervention
مداخله
Interview
مصاحبه
Interviewer
مصاحبه‌گر
Intrinsic
درونی، ذاتی
Intrinsic value
ارزش ذاتی
Introject
درون‌افکنده
Introspection
درون‌نگری
Intuition
شهود
Intuitive
شهودی
Invent
ابداع
Investigate
پژوهش
Inviting
دعوت
Irrational
غیر‌عقلانی، نا‌معقول
Irritate
برانگیختگی
Issue
مسئله
Subject: موضوع
Problem: مشکل
Matter: موضوع، جوهره، مهم
J
Job hunting
کاریابی
Job-crafting
بازآفرینی-شغل،‌ پرداخت‌دادن-شغل، دست‌ورزی-شغل
Joy
لذت
Justification
توجیه
K
Keep word
ماندن بر سر کلام، پایبندی به کلام
Know
دانستن
Know-how
فوت‌و‌فن، مهارت، دانش عملی
Knowledge
دانش ➦
L
Land With
نشستن، افتادن، کنار آمدن
Landscape
دورنما
Language
زبان
Lateral
علم‌اعصاب: جانبی
Dorsolateral:  علم‌اعصاب: خلفی جانبی
Law
قانون
Leader
راهبر، رهبر
Leadership
راهبری، رهبری
Learn
یادگیری
Learning
یادگیری
Unlearning: یادگیری‌زدایی، وایادگیری
Legal
قانونی، حقوقی ➦
Legitimate
مشروع
Letting go
رها کردن
Level
سطح، درجه
Leverage
اهرم
Leveraging
اهرم قرار دادن
Life
زندگی
Life Coaching
کوچینگ زندگی
Lifeline
خط زندگی
Liminal
بینابینی
Limit
محدود
Constrained:  مقید، محدود شده
unconstrained:  بدون قید
Constraints: قیود، قیدها
Line Manager
مدیر مستقیم
Linguistic
زبانی
Linguistic Abstraction
انتزاع زبانی
Listen
گوش دادن
Hear:  شنیدن
Listener
گوش‌دهنده
Hearer: شنونده
Listening
گوش دادن
Hearing:  شنیدن
Logic
منطق
Logistic
تدارکات، آماد، لجستیکی 
Look
نگاه کردن
Looking to
در پی، به دنبال،‌ انتظار
M
Made up
ساخته شده
Maintain
نگه‌داشت، حفظ کردن
Maintenance
نگه‌داری
Make Sense
معنا دار، معناسازی، منطقی به نظر رسیدن، با عقل جور درآمدن
Malleable
انعطاف‌پذیر، شکل‌پذیر
Manage One’s Emotions
مدیریت هیجانات خود ➦
Management
مدیریت
Manager
مدیر
Manager as coach
مدیر به عنوان کوچ
Managerial
مدیریتی
Manipulate
دستکاری کردن، دستکاری روانی
Manner
شیوه، نحو، روش، طریقه
Style: سبک
Manufactured
مصنوع
Margin
حد‌ود
Boundary: مرز
Master
(اسم) خِبره، استاد، (فعل) خِبره شدن
Masterful
توأم با خِبرگی، خبره، خبره‌گون
Masterfully
 (قید) با خِبرگی
Mastering
خِبره شدن، خبرگی
Mastery
خبرگی
Matter
موضوع، جوهره، مهم، وضعیت
Meant
منظور، مدنظر
Measure of Success
معیار موفقیت  ➦
Measurement
سنجش، اندازه
Evaluate: ارزیابی
Meeting
جلسه، ملاقات
Mental
ذهنی، روانی
Mind is a noun while mental is an adjective and it is a scientific term though it is used commonly
“Mental” is an adjective describing qualities or aspects related to the mind
Mental state
حالت ذهنی
Mentality
ذهنیت
Mentee
منتی (کسی که مراجع یک منتور است)
Mentor
منتور
Mentor Coach
 منتور کوچ ➦
Mentoring
منتورینگ
Metaphor
استعاره ➦
simile: تشبیه 
A figure of speech: آرایه ادبی، صنعت ادبی، شکل بیان
Figures of speech: آرایه های ادبی، صنایع ادبی، شکل بیان
Method
روش، شیوه
Methodology
روش‌شناسی
Milestone
موعد، اهداف مهم،‌ نقطه‌ی عطف
Milestone Goal
هدف میانی
Mind
ذهن
Mindset
ذهنیت، ذهن‌واره
Miracle question
پرسش معجزه‌آسا
Misunderstanding
کژ‌فهمی
Model
مدل
Momentum
تکانه
Monitor
پایش
Monologue
تک‌گویی، مونولوگ
Dialogue: مکالمه، گفت‌وگو، دوگویی، دیالوگ
Mood
خُلق، خلق‌وخو
Moral
اخلاقی، اخلاق (فردی)
Code: آیین‌نامه
Ethical: مبتنی‌بر اخلاقیات‌ (حرفه‌ای)، اخلاقیات‌ (حرفه‌ای)، دارای اخلاقیات‌ (حرفه‌ای)
Ethical coach: کوچ دارای اخلاقیات‌ (حرفه‌ای)
Ethics: اخلاقیات، اخلاقیات حرفه‌ای
govern: حکم کردن،‌
Guideline: راه‌نمون (دستورالعمل پیشنهادی، غیرالزام‌آور)
Illegal: غیرقانونی
Law: قانون
Legal: قانونی، حقوقی
Pledge of Ethics: عهدنامه‌ی اخلاقیات
Rule: قاعده
Rules: قواعد
Statutory: قانونی، نظام‌نامه‌ای
Morality
اخلاق، نظام ارزش‌های اخلاقی
Morals
اخلاق، اخلاقی شخصی
Motivation
انگیزش
Motivational
انگیزشی
Motivational Interviewing
مصاحبه‌ی انگیزشی
Motive
انگیزه
Motto
شعارِ سرلوحه
Multi-sensory
چند-حسی
Mutually constitute
هم‌سازی
Mutually constitute
هم‌سازی
N
Narrative
روایت، روایتی
Natural self-expression
خود-ابرازی طبیعی
Nature
طبیعت، ماهیت، سرشت، نهاد
Navigate
ره‌یابی، جهت‌یابی، هدایت کردن
Need
نیاز
Negative
منفی
Neural Networks
شبکه‌های عصبی
Neuroplasticity
انعطاف‌پذیری عصبی
Neuroscience
علم اعصاب، علوم اعصاب
Neuroscience coaching
کوچینگ علم اعصاب
Neutral
خنثی
Neutrality
بی‌طرفی
Niche
نیچ
Noise
نویز
Non-clinical
غیر-بالینی
Non-directive
غیر-هدایت‌کننده، غیر-هدایتی
Non-dualist
نا-دوگانگی
Non-judgmental
بدون-قضاوت، غیر-قضاوت‌گر
Non-Verbal
غیرکلامی
Non-Verbal Cues
نشانه‌های غیرکلامی
Norm
هنجار
Nothingness
هیچ‌چیزی
Notice
متوجه شدن
Notion
انگاره،‌ پنداشت، مفهوم، پنداره
Novel
بدیع
O
Objectify
برون‌آختی، عینیت دادن، شی‌ء‌انگاری
Objective
هدف خُرد، هدف عینی، برون‌آخته، عینی
Objectivity
عینیت، برون‌آختگی
Observation
مشاهده‌گری، مشاهده
Observations
مشاهده‌گری، مشاهدات ➦
Observe
مشاهده‌کردن
See: (دیدن (غیر عاملانه
Watch: تماشا کردن (عاملانه)،  ساعت، پاس، مراقبت، پاسداری
look: نگاه کردن – دیدن – تماشا – مشاهده – رصد
Obvious
بدیهی
Obviousness
بدیهیت
Occasion
موقعیت، فرصت، رویداد
Situation: موقعیت، وضعیت 
Occur
نمود پیدا کردن، رخ دادن
Occurring
رخ‌داد، نمود پیداکردن
Offer
پیش‌نهاد
On time
زمان مقرر، سر وقت
Oneself
خودِ فرد
Ontological
هستی‌شناسانه، هستی‌شناختی
Open
گشوده، باز
Open-ended
باز (پرسش)
Open-mindedness
ذهنیت-گشوده
Open-up
گشودن
Opening
گشایش، گشودگی
Openness
گشودگی، پذیرا بودن
Opinion
عقیده، نظر
Opportunity
فرصت
Opportunity
فرصت
Option
گزینه
Organisational
سازمانی
Organization
سازمان
Oriented / Orientated
گرا (پسوند)
Outcome
خروجی، برآمد، حاصل
Outdoor
فضای باز
Outdoor Eco-coaching
بوم-کوچینگ فضای باز
Outside
بیرون
Outstandingly
برجسته
Over-think
بیش-فکری
Overhear
به گوش خوردن
Overwhelm
غرق شدن
Owner
صاحب، مالک
P
Pace
سرعت‌پیش‌رفتن، سرعت
Pain
درد
Paradox
پارادوکس، تضاد
Parallel Process
فرآیند موازی
Paraphrasing
بازگویی
Parenting
والدگری
Participant
شرکت‌کننده
Participation
مشارکت
Partner
 (اسم) شریک
To Partner: (فعل) مشارکت کردن، شریک شدن
Partnering
(اسم مصدر) مشارکت (عملِ مشارکت کردن) | (صفت): مشارکتی  ➦
Partners
شرکا
Partners (with)
(شکل سوم‌شخصِ فعل) مشارکت با / مشارکت کردن با
Partnership
(اسم) شراکت
Passion
اشتیاق
Patience
صبر
Pattern
الگو
Pay attention
توجه کردن
Notice:  متوجه
Payoff
درآمد
Peer
همتا،‌ هم‌سطح
Perceive
درک کردن
Perception
ادراک  ➦
Perform
عمل‌کردن، انجام دادن، نقش آفرینی
Performance
عملکرد، عملکرد
Performer
عامل، عمل‌کننده، نقش‌آفرین
Persistence
پشتکار، ایستادگی
Person
شخص
Person-centre
فرد محور
Gestalt:  گشتالت
Systems:  سیستم‌ها
Psychodynamic:  روان‌پویشی، روان‌پویایی
Evolutionary:  فرگشتی
Behavioural:  رفتاری
Cognitive-behavioural:  شناختی-رفتاری
Biological:  زیستی
Person-centred
فرد-محور
personable
دارای جذابیت شخصیتی
personage
character ( بازیگر )
Personal
شخصی
Personal agency
عاملیت فردی
Personality
شخصیت
Personalization
شخصی سازی
Personalize
شخصی‌سازی کردن، دارای شخصیت کردن
Personalized
شخصی‌سازی شده، شخصیت‌سازی شده
Personally
شخصا
Personification
(آرایه‌ی) تشخیص – جان‌بخشی‌به‌اشیاء
Personify
شخصیت دادن
Perspective
دیدگاه، زاویه دید، منظر، چشم‌انداز
Perspective-taking
دیدگاه-پذیری
Phenomena
پدیده
Philosophy
فلسفه
Phrase
اصطلاح، عبارت، گروه کلمات
Physical
فیزیکی، جسمانی
Physiological
کاراندام‌شناختی، فیزیولوژیکی
Pilgrimage
سفر زیارتی، سفر معنوی
Place
مکان
Plan
برنامه
Planning
برنامه‌ریزی
Platform
پلتفرم
Play
بازی
Pleasure
خوش‌آیندی
Displeasure:  نا‌خوش‌آیندی
Pledge
عهدنامه
Pledge of Ethics
عهدنامه‌ی اخلاقیات
Point Of view
نقطه نظر
Polishing
پرداخت کردن
Portal
درگاه
Positive
مثبت
Positive Psychology
روان‌شناسی مثبت
Positive Regard
توجه مثبت
Possibility
امکان
Opportunity:  فرصت
Option:  گزینه
Choice:  انتخاب
Possible
ممکن
Posture
وضعیت اندامی
Potential
پتانسیل، بالقوگی
Power
قدرت، توان، توان‌مندی، توانایی
Powerful Question
پرسش پرتوان
Powerful Questioning
پرسش‌گریِ پرتوان‌  ➦
Powerful Questions
پرسش‌های پرتوان
Practice
شیوه‌، رویه، (in practice در عمل)، اجرا،‌ عمل، فعالیت کردن
Best practice: بهترین شیوه‌ها، بهترین رویه‌های
Practitioner
متخصص
Praise
ستایش
Praxis
پراکسیس،  عملی (در برابر: بخش تئوری)، کنشِ آگاهانه
Pre-dispose
پیش-گرایش
Pre-existing
از-قبل-موجود
Preconception
پیش‌مفهوم
Precontemplation
پیش‌تأمل
Prediction
پیش‌بینی
Preferences
اولویت، ترجیح، برگزینش
Prefrontal
پیش‌پیشانی
Preparation
آماده‌سازی، آمادگی
Presence
حضور  ➦
Present
حاضر، موجود
Presumption
پیش‌-فرض
Assumption:  پیش‌-فرض، مفروض
Default: پیش‌فرض
Hypothesis: فرضیه
Proactive
کنش‌گر
Active:  فعال،‌کنشی، پویا
Proactive: کنش‌گر
Co-Active:  هم-کنشی
Probe
واکاوی
Probing
واکاوی، کنکاش
Problem
مشکل
Issue:  مسئله
Subject:  موضوع
Matter:  موضوع، جوهره، مهم
Problem-solving
حل-مسئله
Procedural
رویه‌ای، روالی
Procedural justice
عدالت رویه‌ای
در فرهنگستان آمده:
Procedural justice | عدالت رویه‌ای
[روان‌شناسی] بی‌طرفی در فرایند اتخاذ یک تصمیم
Procedural knowledge
دانش روالی
در فرهنگستان آمده:
مترادف Procedural memory: حافظه روالی

[روان‌شناسی] حافظه‌ی درازمدت برای مهارت‌هایی که در انجام دادن کارهای مشخص به‌ کار می‌روند
Procedural memory
حافظه روالی
در فرهنگستان آمده:
مترادف: Procedural knowledge: دانش روالی
[روان‌شناسی] حافظهٔ درازمدت برای مهارت‌هایی که در انجام دادن کارهای مشخص به‌ کار می‌روند
Process
فرایند
Procrastination
اهمال‌کاری
Productive
زایا، کارآمد،‌ پربار
Professional
حرفه‌ای
Profile
پروفایل
Program
برنامه
Progress
پیش‌رفت  ➦
Project
فرافکنی
Projection
فرافکنی
Promise
قول
Property
مالکیت، دارایی
Owner:  صاحب، مالک
Prospect
مشتری بالقوه
Provoke
برانگیختن
Psychodynamic
روان‌پویشی، روان‌پویایی
Psychological
روان‌شناختی، وابسته به روان شناسی
Psychology
روان‌شناسی
Psychometric
روان‌سنجی
Psychosomatic
روان‌تنی
Somatic:  تنی، تنانه، بدنی
Psychotherapy
روان‌درمانی
Purpose
مقصود، منظور
Q
Qualified
واجد شرایط
Qualitative
کیفی
Qualities
خصوصیات، ویژگی‌های، صفات
Quality
کیفیت
Quantitative
کمی
Question
پرسش،‌ سؤال
Powerful Question:  پرسش پرتوان
Powerful Questions:  پرسش‌های پرتوان
Questioning
پرسش‌گری
Powerful Questioning:  پرسش‌گری پرتوان
R
Rapport
تفاهم، ارتباط هماهنگ
Rater
ارزیاب
Rational
 معقول، منطق
Irrational:  غیر عقلانی، نا معقول
Rationalize
عقلانی‌سازی
Re-evaluate
ارزیابی مجدد، بازنگری
React
واکنش، عکس‌العمل
Reaction
واکنش، عکس‌العمل
Reactive
واکنشی
Realism
واقع‌گرایی
Realistic
واقع‌بینانه
Reality
واقعیت
Realize
واقعیت-بخشیدن، پی‌بردن، محقق کردن، واقع شدن
Realize the promise
محقق کردن قول، واقعیت-بخشیدن به قول
Realized
محقق شده، واقعیت-بخشیده شده
Realm
قلمرو، عرصه، سپهر
Reassure
اطمینان دادن دوباره
Receptiveness
دریافت‌گری، دریافت‌پذیری
Receptivity
دریافت‌گری، دریافت‌پذیری
Recognition
تشخیص، شناخت، شناسایی، به رسمیت شناختن، بازشناسی، قدردانی
Recognize / Recognise
تشخیص دادن، شناختن، بازشناختن، به رسمیت شناختن
Reconstruct
بازساختن، بازسازی کردن
Reconstruction
بازساخت، بازساختن
Recounting
باز‌تشریح، بازگویی‌روایت
Account:  روایت، تشریح
Recover
بازیابی کردن
Recovery
بازیابی
Rector knowledge
دانشِ حوزه‌ی تخصصی، دانش صنعت
Referral
ارجاع
Reflect
(فعل) بازتاب دادن، بازتاب‌اندیشی کردن  ➦
وقتی در مورد خودِ فرد است، بازتاب اندیشی، وقتی به دیگری است بازتاب دادن (کوچ به مراجع بازتاب می‌دهد، مراجع بازتاب اندیشی می‌کند. کوچ در مورد جلسه بازتاب‌اندیشی می‌کند.)
Feedback: بازخورد
Feedforward: پیش‌خورد
Review: بازنگری، بازبینی
Reframe: چارچوب‌بندی-مجدد
Revise: تجدید نظر، بازنگری
re-evaluate: ارزیابی مجدد، بازنگری
Reflect-on-practice
بازتابِ-بر-رویه، بازتاب‌اندیشی-بر-رویه، بازتاب‌اندیشی-پس-از-عمل (مدتی پس از وقوع یک رویداد)  ➦
Reflection
(اسم – فرآیند) بازتابش، بازتاب، بازتاب‌اندیشی
Reflection-in-practice
 بازتابِ-در-رویه، بازتاب‌اندیشی-در-رویه، بازتاب‌اندیشی-در-حینِ-عمل (فوراً، در همان لحظه‌ی عمل کردن)
Reflective
(صفت) بازتابی، بازتاب‌گرانه، بازتاب‌گر، بازتاب‌اندیشانه
Reflective Practice
رویه‌ی بازتاب‌اندیشیانه، رویه‌ی بازتاب‌گرانه
Reflective Thinking
تفکر بازتاب‌اندیشیانه، تفکر بازتاب‌گرانه
وبستر: “Careful thought about your own behavior and beliefs” (تفکر دقیق در مورد رفتار و باورهای شخصی).
کمبریج: “The activity of thinking about your own feelings and behavior, and the reasons that may lie behind them” (تفکر در مورد احساسات و رفتارهای خود و دلایل پشت آن‌ها).
Reflectivity
بازتاب‌گری،‌ بازتاب‌اندیشی
Reflexive
انعکاسی، انعکاس‌گرانه، ‌انعکاس‌گر، انعکاس‌اندیشانه، واکنشی
کلمه‌ی Reflexive در ادبیات کوچینگ ICF استفاده نشده است اما در بسیاری از منابع کوچینگ استفاده شده. غالبا در این مفاهیم:
۱- Reflexive مفهومی شبیه Reflective یعنی به معنای تأمل از انعکاس آن‌چه گذشته یا در جریان است، یا انعکاس دادن آن‌چه گذشته یا در جریان است به دیگری (مراجع).
۲- Reflexive در کنار Reflective به معنای مفهومی عمیق‌تر و انتقادی‌تر از Reflective در نظر گرفته می‌شود، در این مفهوم Reflect سطحی تر و مربوط به گذشته است و Reflex عمیق‌تر و مرتبط با آن‌چه در من می‌گذرد در حین انجام عمل و نگاهی رو به آینده دارد.
۳- Reflexive در معنای واکنشی بدون فکر و حتی اراده
وبستر: “Reflexively: In a way that is automatic and without thinking” (به‌صورت خودکار و بدون فکر کردن).
کمبریج: “Reflexively: Done as a reaction, without conscious thought” (انجام شده به‌عنوان یک واکنش، بدون فکر آگاهانه).
Reflexively
انعکاسی، به‌صورت انعکاسی، انعکاس اندیشانه،‌ به‌صورت انعکاس‌اندیشنانه، به‌صورت واکنشی
Reflexivity
انعکاس‌گری، انعکاس اندیشی، واکنش‌گری
Reform
اصلاح
Reframe
چارچوب‌بندی-مجدد، بازچارچوب‌بندی
Reframing Perspective
بازچارچوب‌بندی دیدگاه  ➦
Regulation
تنظیم
Relatedness
رابطه‌مندی
Relational
رابطه‌ای، رابطه‌محور
Relationship
رابطه
Communication: ارتباط
Communicate: ارتباط، انتقال
Communicating: ارتباط برقرار کردن، منتقل کردن
Connection: پیوند
Brainz Magazine: Communication is the exchange of information, but connection is the exchange of humanity | ارتباط، تبادل اطلاعات است؛ اما پیوند، تبادل انسانیت است.
Relationships
روابط
Relevant
مرتبط
Repertoire
حالات ثابت، مجموعه، خزانه، موجودی
Represent
بازنمایی کردن
Representation
بازنمایی
Request
درخواست
Require
نیاز، احتیاج، لازم، مستلزم
Research
تحقیق، پژوهش
Resilience
تاب‌آوری
Resistance
مقاومت
Resolution
قطعنامه، تصمیم برای تغییر عادت، وضوح، راه‌حل
Resolve
حل‌وفصل
Solve: حل کردن
Resonance
هم‌آوایی، هم طنینی، هم‌بسامدی، هم‌فرکانسی
ویکی‌پدیا: رزونانس (Resonance) یا تشدید به افزایش دامنه نوسان میرا ،زمانی که فرکانس یک نیروی خارجی متناوب اِعمالی به سیستم (یا یک مولفه فوریه آن) مساوی یا نزدیک به فرکانس طبیعی خود سیستم باشد می‌گویند. هنگامی که یک نیروی نوسانی در فرکانس تشدید یک سیستم دینامیکی اعمال شود، سیستم در دامنه بالاتر از زمانی که همان نیرو در سایر فرکانس‌های غیر تشدید اعمال می‌شود، نوسان می‌کند، به طور خلاصه یعنی دامنه نوسان ان مدام بالا میرود.
Resonant
هم‌بسامدساز
Resourceful
مدبر
Resourcefulness
توان‌مندی، تدبیرمندی
Resources
منابع
Respect
احترام
Response
پاسخ
Responsibility
مسئولیت
Result
نتیجه
Result-orientated
نتیجه‌-گرا
Retention
نگهداشت (نیروی انسانی)، حفظ، ابقا | [روان‌شناسی] یادداری
Retirement
بازنشستگی
Retirement coaching
کوچینگ بازنشستگی
Retreat
خلوت‌گاه،‌ خلوت‌نشینی
Reveal
معلوم کردن
Expose:  آشکارسازی، نمایان سازی
Disclose:  فاش کردن، آشکار کردن
Review
بازنگری، بازبینی
Revise
تجدید نظر، بازنگری
Revolution
انقلاب
Rights
حقوق
Rigor
دقت زیاد، سخت‌گیری، تدقیق
Risk
ریسک، خطرپذیری، مخاطره
Role
نقش
Role model
الگو
Role play
ایفای نقش، نقش‌بازی
Root Cause
منشأ ریشه‌ای، علت ریشه‌ای
Routine
روزمره
Rule
قاعده
Rules
قواعد
Rumination
نشخوار فکری، نشخوار ذهنی
Runs you
شما را اداره می‌کند
S
Sabotage
خراب‌کاری
Sabotaging
تخریب
Saboteur
خراب‌کار
Sadness
غم
Safety
امنیت
Safety-seeking
امنیت-جویی
Satisfaction
رضایت
Say
گفتن
Scaffold
داربست‌زنی،‌ داربست
Scaling
مقیاس‌دهی
Science
علم
Scientific
علمی
Self
خود، شخص
Self-Actualizing
خود-شکوفایی
Self-Affirming
خود-تأییدی
Self-awareness
خود-آگاهی
Self-coaching
خود-کوچ‌گری
Self-Compassion
خود-شفقت‌ورزی
Self-Concept
 خود-پنداره
Self-confidence
اعتماد-به-نفس، اعتماد-به-خود
Self-Confrontation
خود-رویارویی
Self-Consciousness
خود-هشیاری
Self-Criticism
خود-انتقادی
Self-Curiosity
خود-کنجکاوی
Self-Defeating
خود-تخریبی، خود-شکنی
Self-delivery
خود-رسانی
self-destroying
خود تخریبی، خود -ویرانی
Self-Determination
خود-تعیین‌گری
Self-Development
توسعه‌ی-فردی، خود-توسعه‌گری
Self-Dialogue
خود-گفتگویی
Self-Direction
خود-هدایتی، خود-گردانی
Self-Disclosure
خود-افشایی
Self-Discovery
خود-یابی، خود–اکتشافی، خود-پژوهی
Self-Efficacy
خود-کارآمدی
Self-Employment
خود-اشتغالی، خویش‌-فرمایی
Self-Empowerment
خود-توانمندسازی
Self-Enquiry
خود-پویشی
Self-Evaluation
خود-ارزیابی
Self-Examination
خود-آزمایی
Self-Experience
خود-تجربه‌گری، تجربه‌ی-خود
Self-Exploration
خود-کاوی
Self-expression
خود-ابرازی
Self-Focused
خود-تمرکزی، تمرکز-بر-خود
Self-Fulfilling
خود-محقق‌کننده
Self-Harm
خود-آسیب‌زنی
Self-Identity
هویت-شخصی، خود-هویت‌انگاری
Self-Image
خود-انگاره
Self-Imposed
خود-خواسته، خود-تحمیلی
Self-Integration
خود-یکپارچه‌سازی
Self-Invention
خود-ابداعی
Self-Involved
خود-خواه، خود-مشغول
Self-Knowledge
خود-شناسی
Self-Limiting
خود-محدودکننده
Self-Observe
خود-مشاهده‌گری
Self-Obsession
خود-محوری‌افراطی
Self-Perceived
خودِ-ادراک‌شده
Self-Presentation
خود-ارائه‌گری
Self-Questioning
خود-پرسشگری
Self-Reflection
خود-بازتاب‌-اندیشی، خود-بازتابش
Self-Reflective
خود-بازتاب‌اندیشانه، خود-بازتابی، خود-بازتاب‌گری
Self-Regard
خود-توجهی
Self-Regulation
خود-تنظیمی
Self-Reported
خود-گزارشی
Self-Serving
خود-خواه، خود-محور
Self-Sustaining
خود-کفا، خود-پایدار
Self-Worth
خود-ارزشمندی
Selfdeception
خود-فریبی
Sensation
حس‌گری، حس‌کردن
Sense
حس
Sensemaking / Sense-Making
معناسازی، فهم‌سازی
Sensory Acuity
تیزفهمی حسی
Sentiment
حس‌وحال | آشوری: حسّی‌اندیشی
Serving
خدمت‌رسانی
Session
جلسه  ➦
Set
تعیین شده، قراردادن، دستگاه،‌ مجموعه
Setting
کارگذاری، محیط، موقعیت
Shadow
سایه
Shame
شرم
Share
به اشتراک گذاشتن، سهیم شدن
Shift
میان‌بر، جابه‌جایی، دگرسویش، دِگَرِش، تغییر، دگرگونی
Show up
ظهور پیدا می‌کند، نمایان
Signal
سیگنال، علامت، نشانه
Significant
چشم‌گیر، معنادار، قابل توجه
Silence
سکوت
Simile
تشبیه
Simple
ساده
Simply
به سادگی
Situation
موقعیت، وضعیت
Skill
مهارت
Skill-based
مهارت‌-بنیان
Social
اجتماعی
Solution
راه‌حل
Solution-Focus
راه‌حل محور، متمرکز-بر-راه‌حل
Solution-focused
راه‌حل محور، راه‌کار محور، متمرکز-بر-راه‌حل
Solution-focused Coaching
کوچینگ متمرکز-بر-راه‌حل
Solve
حل کردن
Somatic
تنی، تنانه، بدنی
Source
سرمنشأ، منبع
Space
فضا
Specific
مشخص،‌ خاص
Speech
گفتار، سخنرانی
Sphere
سپهر، گستره، حوزه، حیطه
Sponsor
حامی مالی  ➦
Spontaneity
خود-انگیختگی
Stakeholder
ذی‌نفع  ➦
Stance
ایستار، موضع، دیدگاه
Stand
ایستمان، تاب آوردن ، تحمل کردن
Standard
استاندارد
Start
آغاز
Starter
آغازگر
Starting
آغاز کردن
State
وضعیت، حالت
Stated
بیان شده
Expressive: بیان‌گر، ابرازگر
Statement
بیان، بیانیه، گزاره، عبارت
Status
وضعیت
Statutory
قانونی، نظام‌نامه
Stimulate
برانگیختن، تحریک کردن‌
Story
داستان
Strategic
استراتژیک
Strategy
استراتژی
Strength
نقطه‌ی قوت
Stress
استرس
Stretch
بسط‌دهنده، گستراندن
Strive
تقلا
Strong Client Emotion
 هیجان قوی مراجع  ➦
Structure
ساختار
Structured
ساختارمند
Style
سَبْک  ➦
Subconscious
زیر هشیار
Subject
موضوع
Subjective
درون‌آخته، ذهنی
Subjectivity
ذهنیت، درون‌آختگی
Success
موفقیت  ➦
Summarising
خلاصه‌سازی
Summary
خلاصه
Supervisee
سوپروایزی  ➦
Supervision
سوپرویژن  ➦
Supervisor
سوپروایزر  ➦
Support
پشتیبانی، حمایت
Support Professions
حرفه‌های حمایتی  ➦
Supportive
حمایتی
Surprise
شگفت‌زده
Sustain
حفظ کردن، پایداری
Sustain Talk
پادتغییر گویه
گزاره‌ای در کلام مُراجع که مانع تغییر اوست و به حفظ وضع فعلی وی، کمک می‌کند
Sustainability
پایداری
Sustainable
پایدار
Symbol
نماد
Symptom
علامت
Symptoms
علائم
Synergy
هم‌افزایی
System
سیستم
Systemic
سیستمی
Systemic Equality
برابری سیستمی  ➦
Systemic Oppression
ستم سیستمی  ➦
Systemic Team Coaching
کوچینگ تیمیِ سیستمی
Systems
سیستم‌ها
Systems-Psychodynamic Coaching
کوچینگ سیستمی-روان‌پویشی
T
Taken-for-granted
بدیهی-انگاشته‌شده، مسلّم انگاشتن، غفلت
Talk
صحبت کردن، حرف زدن
Say:  گفتن
Converse:  سخن،‌گفت‌وگو کردن
Conversation:  گفت‌وگو،‌ مکالمه
Conversational:  محاوره‌ای
Dialogue:  مکالمه، دوگویی، دیالوگ، گفت‌وگو
Chatting:   گپ زدن
Target
آماج، نشان‌گاه، تارگت، هدف کمی
Task
وظیفه، کار
Teacher
معلم، استاد
Teaching
آموزش، تدریس
Team
تیم
Team Coaching
کوچینگ تیمی  ➦
Team-building
تیم‌سازی
Technique
تکنیک
Technology
تکنولوژی، فناوری، فنّاوری  ➦
Temperament
سرشت
Tempo
ضرب‌آهنگ
Tension
تنش
Term
اصطلاح
Term-of-art
اصطلاح تخصصی
Terms of Engagement
شرایط تعامل
Theme
درون‌مایه
Theory
نظریه
Therapeutic
درمانی
Therapy
روان درمانی، درمان
Thinking
تفکر
Thought
فکر
Thought-Provoking
تفکر-برانگیز
Thoughtfulness
تفکرمندی
Threat
تهدید
Three C’s approach
رویکرد سه‌ C
Thriving
بالندگی، شکوفایی
Time
زمان
Time management
مدیریت زمان
Tiredness
خستگی
To be
بودن در، در جایی باشم
To Partner
(فعل) مشارکت کردن، شریک شدن
Tolerance
بردباری، دامنه‌ی پذیرش
Tool
ابزار
Toolkit
جعبه‌ابزار
Topic
موضوع
Track
پایش
Trainer
تمرین‌دهنده
Training
آموزش، تمرین
Trait
خصلت، ویژگی، صفت
Tranquilized
کرخت شده
Transcend
تعالی
Transference
انتقال، فرافکنی
Counter-Transference: انتقال-متقابل
Transform
 تحول، دگرگون، تراگون، ترادیس، تراسان، تراشکل
Transformation
تحول
Transformational
تحول‌آفرین
Transition
انتقال، گذار
Transparency
فرانمایی، شفافیت
Transpersonal
فرافردی
Transpersonal Coaching
کوچینگ فرافردی
Trigger
برانگیخته، محرک، ماشه
Trigger point
نقطه‌ی برانگیختگی، نقطه‌ی ماشه‌ای
True
صحیح، درست
Trust
اعتماد
Truth
حقیقت
Tune
کوک
Turnover
ترک نیروی کار، گردش مالی،‌جابه‌جایی شغلی
U
Uncomfortable
نا-راحت
Unconscious
ناهشیار
Underlying
نهفته، اصولی، زیربنا، اساسی، اصلی
Understand
فهمیدن، متوجه شدن، درک‌کردن
Understanding
فهمیدن
Understanding
فهم، فهمیدن
Undirected
هدایت‌نشده
Unethical
غیراخلاقیا‌تی (حرفه‌ای)، نامبتنی‌ بر اخلاقیات‌ (حرفه‌ای)
Unexamined
آزموده نشده
Unexpress
فروخورده
Unfold
آشکار
Unhelpful
غیرمفید
Unintended
ناخواسته، بدون قصد
Unique
منحصر‌به‌فرد
Universal
فراگیر
Universe
(≈ Cosmos): گیتی، کیهان، عالم
Unlearning
یادگیری‌زدایی، وایادگیری
Unlocking
فعال کردن، قفل‌گشایی
Unpleasant
ناخوش‌آیند، ناراضی
Unregulated
قانون‌گذاری نشده
Upset
ناراحتی، به‌هم‌‌ریختن
Urge
انگیزش، تمایل
V
Valence
ظرفیت
Valid
معتبر
Validation
اعتبارسنجی، صحت سنجی
Validity
اعتبار، صحت، سنجش
Value
ارزش  ➦
Instrumental value: ارزش ابزاری، ارزش افزاری
Intrinsic value: ارزش ذاتی
Values
ارزش‌ها
Vast
وسیع
Verification
راستی‌آزمایی
Verify
تأیید، تصدیق
Vessel
لوح
Vibrant
هیجان‌انگیز، اشتیاق‌انگیز
View
دید، نظر، منظره، دیدگاه
perspective: زاویه دید، نگرش، چشم‌انداز، دیدگاه
Point of view: نقطه نظر، دیدگاه، منظر
helicopter view: دید هلیکوپتری، دید از بالا
Viewpoint
نقطه نظر، دیدگاه، منظر
Virtual
مجازی
Virtual Coaching
کوچینگ مجازی
Virtually
تقریبا
Virtue
فضیلت
Vision
چشم‌انداز
Visualisation
بصری‌سازی، تصویر سازی، تجسم
Vital
سرشار از حیات،‌ پرشور، سرزنده
W
Warmth
گرمی
Way
شیوه
Way of Being
شیوه‌ی بودن، نوع بودن
Wellbeing / Well-being
نیک زیستی، به زیستی، به‌بودن، نیک‌بودن، نیک‌بودش  ➦
illbeing:  رنجوربودن
Whole World
دنیای کامل، دنیای کُل، کُل دنیا
Will
خواست، میل، اراده
Willingness
تمایل
Wisdom
خِرَد
Without Attachment
بدون وابستگی  ➦
Word
واژه، کلمه، کلام، حرف، قول
Work-based learning
یادگیری مبتنی-بر-کار
Workable
کارآمد، کارا
Workplace
محیط کار
World
جهان، دنیا
Worldview
جهان‌بینی  ➦
Worry
نگرانی
Wrap-Up
جمع‌بندی
Y
Yourself
خودت، خودتان

راهنمای واژه‌نامه‌ی #

  • این واژه نامه برای استفاده در متون تخصصی کوچینگ ایجاد شده است.
  • بسیاری از معادل‌ها بر اساس بستر کوچینگ در نظر گرفته شده‌اند.
  • معادل‌هایی فارسی‌ای که به صورت Bold درآمده‌اند نسبت به دیگر معادل‌ها در بستر ادبیات تخصصی کوچینگ ارجهیت دارند.

منابع
  • دیکشنری آنلاین آبادیس: abadis.ir
  • محمود ساعتچی (۱۳۹۴)، فرهنگ روانشناسی
  • داریوش آشوری. (۱۳۹۲). فرهنگ علوم انسانی، ویراست سوم
تاریخچه
  • انتشار: ۱۴۰۴/۰9/۱1

پدیدآورندگان

  • حمید حکاکی
    حمید حکاکی
  • آی‌سان بنی‌هاشمی
    آی‌سان بنی‌هاشمی
بازخورد سریع ...
[ ارسال پیام مستقیم به ما ]

ارسال پیام مستقیم به مدیریت

به‌روزرسانی در 1405٫03٫20
اشتراک در
وارد شدن
اطلاع از
لطفا برای ارسال دیدگاه وارد شوید
0 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
فهرست مطالب
  • جستجو در واژه‌نامه‌ی کوچینگ

تماس با ما

پشتیبانی شیفت کمپ (پاسخگویی در تلگرام با توجه به شرایط فعلی با تأخیر همراه است.) 

ارسال پیام در تلگرام ارسال پیام در بله

حساب کاربری

  • حساب کاربری من
  • عضویت اشتراک
  • دیدگاه‌های من
  • نشان‌شده‌های من

دسترسی سریع

  • دانش‌کده‌ی کوچینگ شیفت کمپ
  • درباره شیفت کمپ
  • خیریه‌ی تحول
  • محصولات ، دوره‌ها و کمپ‌ها

لوگوی ای‌نماد شیفت کمپ

شیفت کمپ SHIFT.camp
دانش‌کده‌ی شیفت دانش‌کده‌ی کوچینگ دانش‌کده‌ی تحول
شیفت کست SHIFT cast
شیفت کمپ SHIFT.camp
دانش‌کده‌ی شیفت دانش‌کده‌ی کوچینگ دانش‌کده‌ی تحول
شیفت کست SHIFT cast
Copyright 2026 © SHIFT.camp Design by Hamid hakaki
نقل قول از مطالب عمومی سایت تنها با ذکر منبع بلامانع است.
  • منوی سایت
  • حساب کاربری
  • ورود
  • خانه
  • دانش‌کده‌ی کوچینگ
    • اصطلاح‌شناسی کوچینگ
    • واژه‌نامه‌ی کوچینگ | A-Z
  • کمپ‌ها
    • رهایی
    • راه‌نامه‌ی کوچ بودن
    • برندسازی شخصی (آفلاین)
    • نقطه‌ی اصالت | A spot (آفلاین)
  • محصولات
  • شیفت کست
  • درباره‌ی ما
    • درباره‌ی شیفت کمپ
    • تیم شیفت کمپ
    • درباره‌ی آی‌سان بنی‌هاشمی
    • درباره‌ی حمید حکاکی
    • کوچینگ چیست؟
    • تاریخچه کوچینگ
    • خیریه‌ی شیفت
    • تماس با ما
wpDiscuz