واژه: Grounded
نوع واژه: adjective | صفت
«Grounded» صفتی است برای توصیف حالتی از پایداری، ثبات درونی و مرکزیت. در بستر کوچینگ، این واژه به توانایی کوچ برای متمرکز ماندن، آرام بودن و حفظ تعادل درونی، بهویژه هنگام مواجهه با هیجانات شدید مراجع یا موقعیتهای چالشبرانگیز، اشاره دارد. حالت «Grounded» بودن، بخش اساسی «حفظ حضور است.
در این نوشتار معادلهای واژهی Grounded در زبان فارسی بررسی میشود.
معادلهای فارسی واژهی Grounded #
۱- باثبات #
واژهی «باثبات»، معادل مناسبی برای «Grounded» در ادبیات تخصصی کوچینگ است، زیرا به طور مستقیم به واژهی کلیدی «stable» در تعریف ICF اشاره دارد. «باثبات» بودن، حالتی از پایداری درونی و عدم تزلزل را منتقل میکند.
در تعریف دیکشنری cambridge اینچنین آمده: «فردی که grounded است، تصمیمهای خوبی میگیرد و حرف یا کار احمقانهای انجام نمیدهد.»
EN
Grounded:
Someone who is grounded makes good decisions and does not say or do stupid things
در زبان فارسی صفت «باثبات» برای افراد، متضاد «بیثبات» یا «دمدمیمزاج» است و معمولاً بار معنایی بسیار مثبتی دارد که به بلوغ، پختگی، پایداری، تداوم و قابلیت اتکا اشاره میکند.
ریشهشناسی واژهی Grounded #
Grounded (صفت): این واژه، اسم مفعول (past participle) فعل Ground است. ریشهی آن به اسم Ground (به معنای «زمین، سطح، پایه، بنیاد») بازمیگردد. فعل «To Ground» در معنای استعارهای یعنی «مبتنی کردن بر یک پایه محکم» یا «متصل کردن به زمین». این ریشهشناسی به زیبایی استعارہی این واژه را نشان میدهد: فردی که «Grounded» است، گویی پاهایش محکم روی زمین قرار دارد (متصل به Ground یا پایه است). او توسط بادهای هیجانی یا افکار زودگذر به این سو و آن سو کشیده نمیشود، بلکه در مرکز خود، «باثبات» و «استوار» باقی میماند.
منابع
- ICF Core Competencie, 2025
- تلفظها از dictionary.cambridge.org
تاریخچه
- انتشار: ۱۴۰۴/۰۸/۱۴

